درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ برای استفاده اولیا و دانش اموزان غنچه های زیباست
ازمون ها تمرینات ادینه و تکالیف فرزندان خود را دراین وبلاگ ببنید
شما میتوانید تکالیف و ازمون های مختلف را در وبلاگ غنچه های زیبامشاهده نمیایید
مینوعظیمی معلم کلاس اول ابتدایی
مدیر وبلاگ : مینو عظیمی
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگ راچگونه ارزیابی کردید؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
غنچه های زیبا
سه شنبه 25 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

گفتنی‌هایی از خانه تا مدرسه

 


1- همه کودکان نیازمند روابط نزدیک، حساس و عاطفی با بزرگسالان یا بزرگانی هستند که از آنان مراقبت می‌کنند.

2- گفتار و کردار والدین می‌تواند در کودک احساس امنیت به وجود آورده و به او بیاموزد که چگونه با دیگران رابطه برقرار کند و خوب را از بد تشخیص دهد.

3- عصبانیت و خشونت در میان والدین به رشد روانی کودکان صدمه می‌رساند.

4- رشد روان کودک نیز مانند جسم او نیاز به کمک دارد. سه غذای مهم برای رشد روانی کودک، صحبت کردن، بازی و محبت است.

5- عدم توجه، باعث افسردگی کودک می‌شود. کودکی که مورد توجه قرار نمی‌گیرد، اشتیاق خود را نسبت به زندگی از دست داده، بی‌اشتها می‌شود و ممکن است به رشد جسمی و روانی او آسیب وارد شود.

6- کودکان نیاز به تشویق دارند. تنبیه بدنی برای رشد و نمو کودک مضر است.

 

7- تشویق و قدردانی از تلاش‌های کودکان، لازمه رشد سالم ایشان است.

8- میان کودکان دختر و پسر از نظر نیازهای احساسی(عاطفی)، روانی و جسمی تفاوتی وجودندارد.

 

9- تبعیض میان فرزندان عامل پیدایش حسادت بین آنان می‌شود.

10- کودک خود را به صورتی آراسته و مرتب به مدرسه روانه کنید.

11- به کودکان خود بیاموزید که همه روزه و به‌طور مرتب دست‌ها و پاها و صورت خود را با آب و صابون بشویند. زیرا استمرار این کار برای سلامت و تندرستی آنها بسیار مفید است.

12- به کودکان خود صحبت کردن در جمع و مهارت ابراز وجود را بیاموزید تا در مدرسه دچار مشکل نشوند.

13- چنانچه کودک شما چپ دست است، هرگز او را وادار نکنید با دست راست بنویسد. زیرا اجبار او به نوشتن با دست راست باعث خطرات و اختلالاتی برای او خواهد شد.

14- به آنان طرز صحیح نشستن روی میز و صندلی را بیاموزید.

15- اگر فرزند شما شب‌ها زود بخوابد همیشه در محیط مدرسه سرحال و شاداب خواهد بود. خواب راحت و به موقع باعث شادابی و سلامتی می‌شود.

16- همیشه کودکان خود را از حوادث و اتفاقاتی که امکان دارد سبب نقص عضو آنها شود، مطلع کنید.

 

17- چگونگی گذشتن از خیابان و پیاده‌روها را به فرزند خود آموزش دهید.

18- برای جلوگیری از حوادثی که ممکن است در محیط خانه برای فرزندتان روی دهد مانند سقوط از پشت بام، مسمومیت، خفگی در آب و برق گرفتگی، آموزش‌های لازم را به او بدهید.

19- نحوه ی رفتار با افراد غریبه و چگونگی برخورد با انواع پیشنهاداتی که ممکن است در راه مدرسه به او بشود را برایش شرح دهید.او باید بتواند از خود در مقابل خطرات محافظت کند.

20- بعد از مراجعه به خانه،کاری کنید تا در جمع آوری لباس های مدرسه ،شستن جوراب ها و برخی کارهای منزل مشارکت کند،دانش آموز بودن به معنی انصراف دادن از زندگی و فقط درس خواندن نیست.

21- احترام گذاشتن به معلمان ، همکاری و دوستی با همکلاسی ها،آداب رعایت حق تقدم و هزاران رفتار دیگر که برای زندگی آینده ی فرزدتان لازم است را در همین روزهای مدرسه با او تمرین کنید.

22- کودکان به کسانی که به دیگران نحوه رفتار کردن را گوشزد می‌کنند اما خودش ان به آن عمل نمی‌کنند، اعتماد پیدا نمی‌کنند.





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان - گفتنی های خانه تامدرسه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       
اعتماد به نفس کودک را با این جملات بالا ببرید

 

 می خواهید کاری کنید تا فرزندتان احساس مهم بودن بکند؟ انجام این کارها و گفتن این جملات کمک بزرگی برای تحقق این هدف به شما می کنند.

 



​اعتماد به نفس کودک را با این 49 جمله بالا ببرید.

 

1. حضور او در جمع خانواده را مهم بدانید. مثلا بگویید «وقتی خدا تو رو به ما داد، می دانست ما چه چیزی در زندگی احتیاج داریم»

2. ببخشید عزیزم. می توانی من را به خاطر کاری که کردم ببخشی؟

3.من تو را می بخشم. و دیگر این موضوع را مطرح نمی کنم. باشه؟

4.امشب می خواهم فقط وقتم را با تو بگذرانم. چه کاری دوست داری که انجام بدهیم؟

5. بله،امشب غذایی رو میپزم که دوستش داری.​

6. من به تو اعتماد دارم.

7. از تو ممنون هستم.

8.بکار بردن صفات مثبت. نمی توانم باور کنم که تو چقدر ... هستی.

9.به تو افتخار می کنم.

10. برایت روی میز پول گذاشتم.

11. حرفت را باور می کنم.

12. به تو افتخار ​می​کنم. حتی با اینکه تو خیلی خوب نبودی، همچنان به تو افتخار می کنم.

13.می دانم که اخیرا خیلی رو در رو حرف نزده ایم. اما میخواهم بدانی که تو را قبول دارم. حتی اگر با تو موافق نباشم. و سعی می کنم برای بهتر شدن رابطه بین ما تلاش کنم تا هر دو بتوانیم دیگری را خوب درک کنیم.

14. برایت فلان چیز را گرفته ام.

15. از توانایی های او در یک موضوع خاص تعریف کنید. اخیرا دیده ام که در فلان چیز خیلی پیشرفت داشته ای. درست مثل فلان کاری که انجام می دادی.

16. تو را در فلان چیز تحسین می کنم. خیلی چیز​ا​ از تو در این زمینه می توانم یاد بگیرم.

17. انتخاب بسیار هوشمندانه ای بود.

18.توواقعا داری مرد / خانم می شوی. نمی توانم بگویم چه قدرهیجان انگیز است!

19. می دانم که چقدر در فلان قضیه اذیت شدی. من واقعا متاسفم. نمی دانم چه قدر تحمل این موضوع برایت دشوار است ولی می دانم که لحظات سختی داشته ای.

20.تو همیشه فرزند من هستی و من همیشه تو را می بخشم و دوست دارم.

21. برو تا فردا صبح بخواب و استراحت کن.

​ فکر چیزی نباش.​

22. فکر نمی کردم بتوانی فلان کار را انجام بدهی. واقعا من را تحت تاثیر قرار دادی. 

 

  23. نظرت درمورد فلان چیز چه است؟

24.چون میدونستم کار داری و یادت نیست ​من وقت دندانپزشکی تو را کنسل کردم.

25. بکار بردن صفات خوب در مورد پدر او. من پدرت را خیلی دوست دارم. او واقعا فوق العاده است.

26. دوست دارم وقتم را با تو بگذرانم.

​اعتماد به نفس کودک را با این جملات بالا ببرید

27. خیلی خوشحالم که الان خانه هستی.

28. دوست دارم فلان کار را با تو انجام بدهم.

29. تو یکی از بهترین هدایایی هستی که خدا به من داده. واقعا خوشحالم خدا تو را به من داده!

30. وقتی با تو هستم احساس غرور خاصی می کنم.

31. خیلی خوب از عهده فلان کار برآمدی.

32. غذای مورد علاقه ات را درست کرده ام.

33. من تو را همان طور که هستی دوست داری. می دانم شاید خودت خیلی از خودت راضی نباشی ولی خداوند دقیقا می دانسته که تو را چگونه بیافریند. و من هم تو را همان طور که او آفریده دوست دارم و دلم نمی خواهم تو جور دیگری بودی.

34. مطمئن هستم که خدا از هر دوی ما مراقبت می کند. او همیشه این کار را کرده است. بیا باهم از او بخواهیم و دعا کنیم.

35. با لطف و کمک خدا، من و پدرت هرگز و هرگز از هم جدا نخواهیم شد.

36 . فلان لباس چه قدر به تو می آید.

37. اگر من جای تو بودم، همین حس را داشتم.

38. می توانی صدای موزیکی که گوش می دهی را کمی بلند کنی؟

39.خیلی در فلان کار مرتب و منضبط هستی.

40.فلان کاری که کردی واقعا شجاعانه بود.

41.حس می کنی که تو را ​در​​کت​ می کنم؟

42.اگر چیزی را بخواهی در من به عنوان مادرت تغییر بدهی، چه چیزی خواهد بود؟

43. واقعا در فلان زمینه استعداد خوبی داری.

44. بیا باهم بریم به مادربزرگ و پدربزرگ سر بزنیم.

45. تماشای بزرگ شدن تو واقعا جالب است.

46. فقط می خواستم بدانی که من برایت دعا می کنم.

47.دلم برایت تنگ شده ولی خوشحالم که دارد به تو خوش می گذرد.

48. واقعا وقتی خودت هستی من را خوشحال تر ​می کنی.

49. خیلی دوستت دارم.





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

اختلافات والدین


 

 بسیاری اوقات همسران بدون توجه به حضور کودکان به نزاع و جر و بحث می‌پردازند و به تصور اینکه کودک در سنینی خاص قادر به درک آنچه که بین والدین اتفاق می‌افتد، نیست اختلافات زناشویی را امری طبیعی و پیش پا افتاده فرض می‌کنند اما اختلافات زناشویی چه کمرنگ و سطحی باشد و چه عمیق و خشونت‌آمیز تاثیرات زیانباری در مسیر رشد کودکان بر جای می‌گذارد و در آینده شاهد بزرگسالانی با اختلالات رفتاری خواهیم بود.

 

 

 

 

 


کودک به محیط عاطفی سالم نیاز دارد

بچه‌ها به یک محیط عاطفی سالم و پرنشاط نیاز دارند که در آن بتوانند در یک مسیر طبیعی و بر مبنای ابعاد مختلف وجودی‌شان رشد طبیعی داشته باشند.

بنابراین اگر بخواهیم بدانیم از والدین چه انتظاری می‌توان داشت باید گفت وقتی زن و مرد تصمیم می‌گیرند که صاحب فرزندی شوند باید ابتدا محیط سالمی برای رشد کودک به وجود بیاورند.

بسیاری از رفتارهایی که والدین به‌عنوان کنش‌های طبیعی از آن یاد می‌کنند در همین یک جمله‌ای که گفتیم خلاصه می‌شود؛ یعنی توانایی فراهم کردن یک محیط مناسب برای رشد طبیعی فرزندان. در واقع وظیفه اصلی والدین فراهم کردن بستر مناسب برای تربیت کودکان است.

که چنین اختلاف‌هایی بین والدین وجود دارد، نمی‌توان انتظار داشت که فرزندان رشد طبیعی داشته باشند.

چون در این شرایط در فرزندان حس بی‌اعتمادی به وجود می‌آید و محیطی با روابط خشونت‌آمیز که مناسبات انسانی در آن آسیب می بیند، برای رشد کودکان مناسب نیست و تربیت آنها را دچار مشکل خواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 



هر صدای بلند، یک تاثیر سوء

 


هر صدای بلندی که در محیط خانه شنیده شود، روی ذهن کودک تاثیر منفی می‌گذارد و مانعی در مقابل رشد طبیعی او محسوب می‌شود بنابراین اختلافات زناشویی با توجه به میزان، شدت و دوامشان هر کدام تاثیرات مختلفی روی فرزندان دارند و شدت آثار سوء و زیانبارشان با یکدیگر متفاوت است.

برای مثال اگر اختلاف بین زن و شوهر پایدار است و وجود این اختلافات منجر به طلاق عاطفی بین همسران شده، در چنین محیطی میزان آسیب‌پذیری کودک فوق‌العاده بالاست چون در یک تعارض وحشتناک قرار می‌گیرد و فکر می‌کند از میان پدر و مادر باید به کدام یک از آنها اتکا کند و با اتکا به یکی دیگری را از دست خواهد داد و در مقابل این موضوع، بهای از دست دادن او چه خواهد بود. این شرایط برای کودک بسیار فاجعه‌آمیز خواهد بود.

اما اگر اختلاف در سطح ناپایدار اتفاق می‌افتد باید فراوانی آن را بررسی کرد. یعنی اختلافات بین زن و شوهر به‌طور معمول در هر هفته، هر ماه یا در هر روز چند بار اتفاق می‌افتد. در تمام این موارد هیچ شرایط اختلاف‌برانگیزی وجود ندارد که موجب اختلال در رشد کودکان نشود یعنی در تمام حالات و تعداد دفعاتی که زن و شوهر با هم به بحث می‌پردازند رشد طبیعی کودک دچار اختلال می‌شود چون با اختلاف زن و شوهر شرایط نامناسبی در فضای عاطفی خانه حکمفرما می‌شود که روی کودکان تاثیر سوئی بر جای می‌گذارد.

 

 

 

 

 



کودک مفهوم «دیگری» را از خانواده می‌آموزد

 

طبیعی است که هر چقدر میزان اختلاف و نوع مواجهه والدین شدیدتر باشد یعنی اختلاف زناشویی حالت خشن‌تری به خود بگیرد یا گاهی به زد و خورد فیزیکی منجر شود، تاثیرات سوء بیشتری روی رشد طبیعی کودکان دارد و گاهی در دوره‌های سنی بالاتر پیامدهای این اختلافات در شکل‌های مختلف روی رفتار کودکان بروز پیدا خواهد کرد.برای مثال بحث تعلق اجتماعی که در دوره نوجوانی منجر به انتخاب دوست و ایجاد روابط سالم با دوستان می‌شود، به شدت وابسته به شرایط عضویت فرد در خانواده‌ای است که در آن تربیت شده و مسائلی را تجربه کرده است.


برای مثال اگر تجربه کودک از محیط خانواده‌اش خوب و خوشایند بوده باشد، در وجود او از دیگری به‌عنوان یک مفهوم تاثیر مثبتی ساخته می‌شود. یعنی در چنین شرایطی مفهوم «دیگری» شخصی می‌شود که می‌شود با او زندگی کرد، به او اعتماد کرد یا به او احترام گذاشت. در واقع کودکان با پاگذاشتن در سنین نوجوانی این تاثیرات را در دیگران جستجو خواهند کرد. بنابراین نقشی که خانواده در ساختن این‌گونه مفاهیم در ذهن کودکان دارد، بسیار حائز اهمیت است.

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- اختلاف والدین،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

چرا کودکم در مدرسه پرخاشگر است؟

 


 

امروزه بسیاری از خانواده ها از خشونت و پرخاشگری فرزندان خود شکایت دارند. آن ها تمایل دارند که علت این رفتارها را بدانند و راه های پیشگیری و اصلاح رفتار را در این زمینه به کار گیرند. در این مطلب ابتدا انواع آن بیان می گردد و سپس راه های مناسب مقابله با پرخاشگری مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 



۱. الگو پذیری فرزندان از والدین


یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در فرزندان یادگیری است. یعنی فرزندانی که الگوهای رفتاری پرخاشگرانه داشته اند، همانند الگوهای خود رفتار می کنند. چنان چه پدر یا مادری خلق و خویی عصبانی و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نیز پرخاشگر خواهد شد.

این رفتار توسط کودک یاد گرفته می شود. از آن جا که فرزندان با والدین همانند سازی می کنند، بنابراین بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فرا گرفته می شود. توضیح این که فرایند همانند سازی کاملاً ناخودآگاه صورت می پذیرد.

نکته دیگر این که حتماً لازم نیست والدین با خودِ کودک پرخاشگری کرده باشند؛ چنان چه او شاهد رفتارهای خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این گونه رفتار را فرامی گیرد. بنابراین فرزندان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین را می آموزند.

بر این نکته می توان تأکید کرد که فرزندان با چشمان خود می آموزند؛ یعنی آن چه را مشاهده می کنند، یاد می گیرند؛ حتی اگر آن رفتار به طور مستقیم در مورد خود آن ها صورت نگیرد.

 

 



۲. فرزندان ناکام پرخاشگر می شوند

ناکامی یکی از مسائلی است که به پرخاشگری می انجامد. وقتی فرزند شما به هدف خود دست نیابد و ناکام شود، یکی از رفتارهایی که از او سر می زند پرخاشگری است.

 

 

 


۳. اضطراب و پرخاشگری

بچه های مضطرب نمی توانند آرام باشند. آن ها رفتارهایی پرخاشگرانه از خود بروز می دهند؛ البته بلافاصله پشیمان می شوند و از والدین خود عذرخواهی می کنند. اگر از فرزند مضطرب بپرسیم که چرا پرخاش می کنی و عصبانی هستی؛ خواهد گفت نمی دانم.؛ یا خواهد گفت دست خودم نیست.

 

 


۴. پرخاشگری، نشانه ای از تضادهای درونی


گاهی فرزندان در دوگانگی و تضادهای درونی قرار می گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی بر سر دو راهی هایی گیر می کنند و نمی دانند کدام راه را انتخاب کنند؛ و این حالت آن ها را دچار تعارض، اضطراب و خشم می کند.

مثلاً کودکی که دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفی وقتی می بیند تمام کودکان به مدرسه می روند، همزمان تمایل به مدرسه رفتن نیز دارد، دچار دوگانگی می شود. به کودکان خود کمک کنیم که در دو راهی های زندگی، مدتی طولانی قرار نگیرند. آن ها بایستی به سرعت و با دقت درست ترین کار را انجام دهند.

 

 


۵. پرخاشگری و افسردگی


پرخاشگری و کج خلقی در فرزندان چنان چه با علامت های دیگر همراه باشد، می تواند نشانه ای از افسردگی باشد که در این صورت لازم است شرایط زندگی کودک تمام و کمال مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

 


۶. پرخاشگری؛ بیماری ها؛ مصرف دارو


بعضی از بیماری ها به مصرف دارو نیاز دارد و ممکن است از عوارض جانبی داروها کج خلقی و رفتارهایی باشد که خشونت را بر می انگیزند.

 

 

 


 

۷. خشونت و مدرسه


گاهی کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند؛ و این قربانی شدن باعث می شود که خود آن ها نیز عامل خشونت شوند

 



عواملی که به خشونت در مدرسه می انجامند، عبارت اند از:



وقتی دانش آموزی توسط دانش آموزان دیگر مورد تمسخر قرار گیرد.

 



وقتی دانش آموزی توسط دانش آموزان دیگر کتک بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد.

 


وقتی دانش آموزی همیشه از مشاجرات فرار می کند و حتی در مواقعی به گریه متوسل می شود.

 


وقتی دانش آموزی مرتب اشیا، وسایل و پول خود را گم می کند.

 



وقتی دانش آموزی از لحاظ ظاهری (پارگی لباس و یا نامناسب بودن آن) مورد تمسخر قرار می گیرد.

 


خجالتی بودن و سکوت مکرر در کلاس.

 


افت تحصیلی، افسردگی و ناراحت بودن.

 



این عوامل دانش آموزی را قربانی خشونت دیگران می کند و خود کودک نیز عامل خشونت می شود و رفتارهای پرخاشگرانه از او سر خواهد زد

 

 

 

 

.

چرا کودکم در مدرسه پرخاشگر است؟



خشونت و مدرسه

درمان پرخاشگری در فرزندان (با فرزند پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )

برای درمان پرخاشگری در فرزندان اولین گام این است که نوع پرخاشگری آن ها و علت آن را براساس توضیحاتی که ارائه شد شناسایی کنیم؛ و پرخاشگری را به صورت موردی برطرف نماییم.

 


در مورد فرزند پرخاشگری که الگو پذیری عامل این گونه رفتار او بوده، باید روی الگوی او کار کرد و راه های دیگری جز پرخاشگری را به آن الگو آموخت.

 



اگر پرخاشگری در اثر ناکامی به وجود آمده باشد، بایستی فرزندان ناکام را در رسیدن به اهداف مطلوب و دوست داشتنی کمک کنیم.

 



در مواردی که علت پرخاشگری اضطراب است، باید از نگرانی درونی و اضطراب فرزند ان مطلع شویم، ورزش کردن برای این فرزندان بسیار مۆثر است و باعث تخلیه هیجانی می شود.

 


در کشمکش های درونی بایستی فرزندان را از حالت دوگانگی خارج ساخت. کمک به آن ها در تصمیم گیری، باعث می شود که بیاموزند به حالت های دوگانه درونی خود پایان بخشند

 

.

در پاره ای از موارد، فرزندان افسرده پرخاشگری شدیدی از خود نشان می دهد. در این میان لازم است به این نکته پی ببریم که او چه چیز دوست داشتنی را از دست داده و چگونه می شود مورد از دست رفته را برای او جبران کنیم.

 



در مورد پرخاشگری، شیطنت و مصرف دارو بایستی حتماً با پزشک متخصص ارتباط داشته باشیم تا فرزند ان از نزدیک مورد معاینه قرار گیرد.

 


هنگامی که فرزندتان قربانی خشونت در مدرسه شده است، بایستی با مسئولان مدرسه صحبت کنیم و لازم است که ایشان طبق قانون و مقررات خاص با فرزندان خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز فرزندانی را که قربانی خشونت شده اند براساس رفتارهای خوبشان مورد تشویق و تأیید قرار دهند.

 


چنان چه نوع پرخاشگری فرزند خصمانه است، بایستی او را از آزار و اذیت کردن دور کنیم تا مجبور نباشد برای تلافی و انتقام، افراد دیگر را اذیت کند؛ و اگر پرخاشگری از نوع وسیله ای است، بایستی راه های دیگری را جهت مطرح کردن فرزند بر گزینیم تا او ناچار نباشد از روش خشونت برای جلب توجه استفاده کند.

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- کودکان پرخاشگر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

چگونه دعوای بین بچه ها را کنترل کنیم؟


 

پدر و مادر نباید از دعوا و درگیری بین بچه ها بترسند. تنها یک جر و بحث شدید می تواند کاری کند که کودک زیر بار زورگویی خواهر یا برادر نرود...



تحمل دعوای بچه ها برای اغلب ما کار خیلی سختی است . باور عمومی این است که خانواده موفق خانواده ای است که در آن خواهرها و برادرها زیاد با هم دعوا نکنند . اما این اشتباه است! ما همگی خوب می دانیم که چیزی به نام تفاهم مطلق وجود ندارد. دعوا و درگیری بین بچه ها ، نه تنها اجتناب ناپذیر است بلکه مفید نیز هست. پس بهترین رفتار این است که بپذیریم درگیری نیز جزئی از واقعیت زندگی خواهر ها و برادر هاست.

 


 کمک به تثبیت شخصیت کودک


چرا این قدر به درگیری های کوچک بین خواهر و برادر بها می دهیم ، در حالی که می دانیم وقوع چنین چیزی در هر خانواده ای طبیعی است؟ شاید به این دلیل که ما از فرزندان خود انتظار داریم تا تصویر خانواده آرمانی را بازتاب دهند. به همین دلیل است که از آن ها می خواهیم آرام بگیرند.

 


رابطه خواهر و برادری جنبه های منفی هم دارد، باید تلاش کنیم تا به آن ها هم توجه کنیم تا راحت تر بتوانیم رقابت هر روزه بین فرزندانمان را تحمل و قبول کنیم . وقتی می بینیم فرزندمان آسیب دیده ، غصه خورده یا رنجیده، متوجه می شویم که ما به عنوان پدر یا مادر قادر نیستیم در برابر تمامی ناملایمات زندگی از کودک خود دفاع کنیم. پدر و مادر قادر مطلق نیستند و پذیرفتن این نکته کار آسانی نیست. برای کمک به درک این نکته باید به یاد داشته باشیم که وقتی کودک موفق می شود تا مراحل دردناک زندگی اش را تحمل کند و آن ها را پشت سر بگذارد ، در واقع می فهمد که چه قابلیت هایی دارد و می تواند از این طریق ، این قابلیت ها را رشد دهد. به عبارت بهتر کودک یاد می گیرد چگونه قوی شود.

 

 


باید پذیرفت که رابطه خواهر و برادری همیشه بین دو قطب عشق و نفرت در نوسان است. قبول درگیری بین خواهر و برادر بهترین روش برای پشت سر گذاشتن و تبدیل آن به عنصری سازنده است. چارچوب هیچ رابطه دیگری به اندازه چارچوب رابطه خواهر و برادری متغیر نیست. لحظه ای هست که خواهر و برادر ، با هم خوب و مهربانند، اما ده دقیقه بعد آسمان به زمین می آید و به جان هم می افتند.

 



پدر و مادر نباید از دعوا و درگیری بین بچه ها بترسند. تنها یک جر و بحث شدید می تواند کاری کند که کودک زیر بار زورگویی خواهر یا برادر نرود و امتیازاتش را از دست ندهد. دعوا به کودک در راه بزرگ شدن و تثبیت شخصیت کمک می کند. حتی اگر رابطه بین آن ها تیره و تار باشد و نتوانند همدیگر را دوست بدارند نباید تصور کرد که از این لحاظ آسیب می بینند. گاهی اوقات کودک ممکن است بیش تر نیاز داشته باشد از قلمرو و حریم خود دفاع کند، تا این که در فکر جلب محبت خواهر یا برادر باشد. کودک مجبور نیست که خواهر یا برادرش را دوست بدارد اما باید به او احترام بگذارد و از لحاظ جسمی و به ویژه روانی به او آسیب نرساند. نقش والدین در این میان حمایت و مراقبت از هویت جسمی و روحی تک تک فرزندان است. اگر می پرسید که پدر و مادر چگونه می توانند چنین نقشی را عهده دار شوند ، در جواب می گوییم که باید اجازه دهند تا دعوا رخ دهد ، اما مراقب باشند که همیشه یکی از بچه ها حرف خود را به کرسی ننشانند. والدین باید توجه کنند که فرایند تحقیر به عادت بدل نشود.

 

 



نقش سازنده دعوا و درگیری

 

یکی از مهم ترین فواید دعوا این است که هر شخصی در دعوا می تواند هم به شناخت بهتری از خود دست یابد و هم اعتماد به نفس بیشتری بیابد، البته مشروط بر آن که همیشه بازنده یا برنده نباشد. به عنوان مثال خواهر یا برادری که اطمینان داشت در دعوا برنده خواهد شد، ناگهان مجبور شود جا بزند و می فهمد که همیشه نمی تواند برنده میدان باشد. فردی هم که همیشه بازنده بوده به ناگاه درمی یابد که با شجاعت تمام مقاومت کرده و قدرت دفاع از خود را دارد. و بی تردید از این تجربه در محیط مدرسه هم استفاده خواهد کرد.

 

 


از دیگر مزایای دعوا این است که به بچه ها این امکان را می دهد تا استحکام والدین خود را محک بزنند واطمینان یابند که پدر و مادر تحمل طوفان های کوچک را دارند. آن ها با خود می گویند اگر پدر و مادر بعد از این همه دعوا باز هم ما را دوست دارند، پس حتما آدم های قرص و پایدار و استواری هستند.

 



دعواها عموماً عملکرد و مفهوم خاصی دارند. دعوا و درگیری گاهی تنها راهی است که کودک می تواند از طریق آن دردها و ناراحتی اش را عنوان کند. این وظیفه بزرگ ترها است که چنین واکنشی را رمزگشایی کنند.

 



درگیری همیشه به معنای درخواست تغییر شرایط است. درخواست تغییر در مورد کودکان در اغلب اوقات به منظور جلب توجه والدین صورت می گیرد. کودک در ذهن خود می گوید :" خوب یک کمی هم به من نگاه کنید، ببینید چه کارهایی بلدم بکنم . آخه من هم آدمم! کمک کنید تا منم بتونم جنبه های خوبم رو نشون بدم".

 


 چه زمانی باید مداخله کرد؟


تردیدی نیست که والدین نباید هر وقت دعوایی رخ داد مداخله کنند ، اما برای این که مدام بچه ها با هم دعوا نکنند و آسیب نبینند و بتوانند از آن درس بگیرند، نیاز دارند تا والدین مداخله کنند.

وقتی خطر خشونت جسمانی وجود دارد نمی توان چشم پوشی کرد. یکی دیگر از موقعیت هایی که ایجاب می کند تا والدین پادرمیانی کنند وقتی است که خشونت کلامی از فحش های رایج بین خواهر برادرها فراتر برود و به تحقیر، بی ارزش کردن و حمله به هویت طرف مقابل بیانجامد. مداخله والدین در شرایط دیگری نیز ازامی است ، یعنی وقتی که صحنه دعواها هر روز به یک شکل تکرار می شود و یکی از بچه ها همیشه مغلوب می شود و کتک می خورد.

 


و در آخر بدانید که آن چه کودک در ارتباط با خواهر و برادرش یاد می گیرد، در آینده و درخارج از چارچوب خانواده، به کارش خواهد آمد.





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- دعوای کودکان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic