درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ برای استفاده اولیا و دانش اموزان غنچه های زیباست
ازمون ها تمرینات ادینه و تکالیف فرزندان خود را دراین وبلاگ ببنید
شما میتوانید تکالیف و ازمون های مختلف را در وبلاگ غنچه های زیبامشاهده نمیایید
مینوعظیمی معلم کلاس اول ابتدایی
مدیر وبلاگ : مینو عظیمی
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگ راچگونه ارزیابی کردید؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
غنچه های زیبا
سه شنبه 11 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

استرس دیر شدن مدرسه و آثار آن بر روحیه و درس فرزند شما

 

 

 


 

 خیلی از پدر و مادرها ، بچه هایشان را خودشان به مدرسه می رسانند. در این حالت یک اتفاق می تواند رخ بدهد و حتی بعد از مدتی به یک روال تبدیل شود: کاهلی پدر و مادر و در نتیجه تأخیر فرزند در رسیدن به مدرسه.

وقتی با تأخیر حرکت می کنید یا حساب ترافیک را نمی کنید و در نتیجه دیر به مدرسه می رسید، در تمام این مدت، چشم فرزندتان به ساعت است و تمام طول مسیر را در حالت استرس طی می کند.

 

 

 



وقتی شما او را مقابل در مدرسه پیاده می کنید، کارتان را تمام شده می شمارید در حالی که فرزندتان در آن لحظات در اوج استرس است زیرا با تأخیر وارد مدرسه شده است. البته دیگر مثل قدیم ها، خبری از تنبیه بدنی و برخوردهای آنچنانی نیست ولی برای کودکان و نوجوانان چیزی بدتر از تحقیر شدن نیست. شاید این جمله خانم یا آقای معلم که" به به! چه عجب رسیدی!" یا " تو هم که باز دیر کردی" ، برای بزرگ ترها چندان سنگین نباشد ولی برای بچه ها ، بسیار شکننده است و دانش آموز احساس حقارت می کند. این حس وقتی تشدید می شود که دانش آموز همان گونه که دارد حرف معلم را می شنود زیر چشمی نگاهی به همکلاسی هایش دارد و در دلش غوغاست که آنان اکنون در دل خود چه می گویند.

 

 

 

 


بعضی از مدارس هم از سیستم کسر امتیاز برای دانش آموزان استفاده می کنند و دانش آموزی که با تأخیر وارد می شود در همان اول صبح احساس می کند که چیزی را باخته است.


دانش آموزی که از دقایق قبل از حرکت در خانه مدام می گوید " دیر شد " و بعد همه مسیر را با استرس طی می کند و سپس در همان لحظات اولیه ورود به مدرسه با اضطراب مضاعف مواجه می شود، حتماً نمی تواند تمام توانمندی هایش را برای یادگیری به کار ببندد و در نتیجه آرام آرام دچار افت تحصیلی می شود و بدتر از آن ، استرس ، در وجودش نهادینه می شود.

 

 


جالب اینجاست که خیلی از مشاوران و روان شناسان نیز ممکن است در مراجعات احتمالی به نزدشان، نتوانند تشخیص دهند که علت استرس دائمی و افت تحصیلی دانش آموز چیست.

بنابراین ، اگر خودتان فرزندتان را به مدرسه می برید، تنبلی نکنید و از فردا ، ساعت تان را برای نیم ساعت زودتر کوک کنید. اگر هم فرزندتان خودش به مدرسه می رود یا با سرویس راهی می شود، حتماً کمی زود تر از موعد مقرر آماده اش کنید تا او روز خود را یا استرس شروع نکند.

این نکته بسیار ساده ای است اما اجرای آن، اثر شگفت انگیزی در تقویت روحیه فرزندتان دارد.

 

 

 







نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- دیرشدن مدرسه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

تبعیض بین فرزندان

 

 


 

 رقابت امری است که همیشه بین بچه های یک خانواده وجود دارد. اما ممکن است والدین نیز ، با رفتارهای ناخودآگاه خود ، به آن دامن بزنند. ما همگی مصرانه بر این باوریم که بین فرزندان خود تفاوتی قائل نیستیم و از صمیم قلب می گوییم:" ما همه بچه هامون رو یک جور دوست داریم." اما چه طور می توان بچه هایی را که به طور طبیعی با هم تفاوت دارند به یک شکل و یک اندازه دوست داشت؟ چنین چیزی محال است.

 

 



آیا این طور نیست که پدر یا مادر به عنوان مثال با فرزند ارشد بیشتر احساس هم دلی می کند ؟ آیا ما همگی ، وقتی فرزندانمان با هم دعوا می کنند، بی اختیار مایل نیستیم یکی از آن ها را محق بدانیم؟ بی طرفی مطلق والدین در دنیای انسان ها جایی ندارد.

 


به جای حس گناه ، بهتر است سعی کنیم ببینیم چرا ، به رغم میل باطنی، بین فرزندان خود فرق می گذاریم؟ یا حتی اگر فرقی نمی گذاریم ، ببینیم چرا با یکی از آن ها بیشتر احساس نزدیکی می کنیم. یا چرا یکی از آن ها بیشتر از بقیه ما را عصبی می کند؟ اگر شهامت به خرج دهیم و با صراحت چنین پرسش هایی را مطرح کنیم، آسوده تر می توانیم مانع تبعیض ها شویم.

 



برای این که نگرشِ تا حد امکان بی طرفانه داشته باشید راهکارهایی را پیشنهاد می کنیم که با تکیه بر آن ها می توانید بفهمید که چرا هر یک از فرزندان ، احساسات خاصی را در وجود ما بیدار می کند.

 

 

 

 


بچه و گذشته من


هر کدام از بچه ها در مقطع خاصی به زندگی شما قدم گذاشته اند و شما را به یاد گذشته خودتان می اندازد . مثلا فرزند ارشد وقتی به دنیا می آید که مادرش از لحاظ شغلی موفق است. کمی بعد وقتی بچه دوم به دنیا آمد ، مادر تصمیم می گیرد تا مرخصی بگیرد . اما دیری نمی پاید که نمی تواند در خانه ماندن را تحمل کند. بنابراین احتمال دارد به شکلی ناخودآگاه بین فرزند دوم خود و دوره دلسردی ارتباط برقرار کند. این چنین است که رابطه اش با فرزند دوم از این افکار ناخودآگاه متأثر می شود. حالت دیگر این است که یکی از رفتارها یا خصلت های بچه شبیه یکی از والدین باشد که ممکن است سبب نزدیکی آن دو شود یا باعث شود تا پدر و مادر به خاطر همین تشابه فرزند را از خود براند.

 


جا دارد تا والدین با دید باز و دقیق به تجربه های دوران کودکی خود بنگرند، چون اغلب آنان این تجربیات را از نسلی به نسل دیگر منتقل می کنند. حیف است که پدر و مادر به این ترتیب و از سر ناآگاهی باعث شوند که نسل به نسل در خانواده ، سلسله ای از بچه های "عزیزدردانه" یا برعکس " جوجه اردک زشت" بار بیایند...

 


 


 بچه بازتابی است از زن و شوهر

 

 


تولد هر کودک در مقطع خاصی از تاریخچه زندگی زناشویی رخ می دهد ، به عنوان مثال ، فرزند اول ثمره عشق والدین و بچه سوم شاید نجات بخش زندگی زوج در حال فروپاشی است.

رابطه ای که شخص با فرزندانش ایجاد می کند، در اکثر موارد تحت تأثیر رابطه ای است که با همسر خود دارد. مثلا در دوره خوش و خرم عشق و عاشقی ، مادر از این که می بیند چهره پسرش مو به مو به چهره پدر شباهت دارد به وجد می آید و دلباخته او می شود . کافی است زوج دچار مشکل شود تا این قبیل روابط زیرو رو شود. مادر از این که می بیند پسرش شبیه شوهری است که این همه او را اذیت می کند دل چرکین می شود و به همین دلیل نیز او را پس می زند.

با وقوع طلاق ، تبعیض بین بچه ها تشدید می شود و گاه شکل اغراق آمیزی به خود می گیرد، به عنوان مثال مرد یا زن دیگر تحمل فرزندی را ندارد که شبیه همسر سابقش است. این گونه است که همسر سابق نیز از همین شباهت فرزند با خود استفاده می کند و او را وا می دارد تا موضع خود را مشخص کند

 

 

.


قابل پیش بینی نیست

باور همگان بر این است که فرزند عزیز دردانه در میان سایر فرزندان، جایگاه بهتری نیز دارد اما همیشه این طور نیست. به دلیل این که پدر و مادر روی او سرمایه گذاری های بزرگی نیز می کنند این احتمال وجود دارد انتظارات فراوان والدین برای چنین کودکی خفقان آور و فلج کننده نیز باشد.



بدون تردید بچه هایی که عزیز کرده نیستند از این که می بینند منتخب والدین نیستند رنج می کشند. اما عزیز دردانه نبودن جنبه های مثبت هم دارد. کودکی که احساس می کند به نسبت برادر یا خواهرش کمتر مورد توجه والدین است مدام تلاش می کند تا جای دیگری جلب توجه کند. این امر می تواند باعث شود تا در بیرون از چارچوب خانواده به دنبال جلب توجه و عرض اندام باشد. چنین کودکی در قیاس با عزیز دردانه ی پدر و مادر ، خیلی راحت تر به استقلال می رسد و محیط خانه را ترک می کند.



می بینیم که پیش بینی آینده کودک با توجه و علاقه ای که والدین به او داشته اند ، کار ساده ای نیست.همه چیز بستگی به ظرفیت فرد در قبال جایگاهی که پدر و مادرش در دوران کودکی برای او در نظر گرفته اند.

 

 

 


بازبینی کنید

باید وقت گذاشت و به ویژه شهامت به خرج داد و در رفتار با کودکان بازبینی کرد. اما مسئله این جاست که آیا باید به ناله ها و شکوه های فرزندانمان نیز توجه کنیم؟ بارها شنیده ایم که یکی از آن ها گفته:" تو فلانی رو بیشتر از من دوست داری"

وقتی یکی از بچه ها به این ترتیب ما را مخاطب قرار می دهد ، ما باید به حرفش گوش کنیم، شاید چیزی هست که از چشم ما پنهان مانده است اما دلیل ندارد که آن را زیاد جدی بگیریم. بهتر است در چنین شرایطی موضع خود را به صورت واضح مشخص کنیم:" من سعی می کنم تا جایی که می شه بین شما فرق نذارم" بعد باید با کسی مشورت کنیم ، از همسر خود یا یکی از نزدیکان بخواهیم نظر خود را در این باره بگوید تا ببینیم آیا بین فرزندان خود تبعیض قائل می شویم؟ البته طرح چنین پرسشی ایجاب می کند که توان و ظرفیت کافی برای شنیدن پاسخ منفی هم داشته باشیم و بدانیم که آیا تغییر رویه خواهیم داد یا نه.

این امر به هر پدر و مادری اجازه می دهد تا رشد کند و متحول شود. این چنین است که تغییراتی در خود پدید می آوریم که به ما اجازه می دهد از دام بسیاری از بارهای سنگین گذشته خانوادگی یا زناشویی برهیم و آن ها را بر کودکان خود بازتاب ندهیم.

پدر و مادر شدن اگر اجازه دهد که والدین نیز رشد کنند ماجرای بسیار دلچسبی است، یعنی هنگامی که امکان دهد والدین نیز موضع گیری های قدیمی خود را تغییر دهند و به نسبت برخی از خانواده ها ، آزادتر باشند و عادلانه تر با خود رفتار کنند

 

 

 

 

.





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- تبعیض بین فرزندان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

اگر یک کودک بدرفتار دارید...

 

کودکان از رفتارهای بد خود، همیشه هدفی دارند. بسیاری از والدین از این اهداف بی اطلاع هستند و به محض مشاهده یک رفتار بد از کودک، به جای شناسایی علت رفتار، به نشانه واکنش می دهند و شرایط را نابه سامان تر می کنند.

 

 


کودک بدرفتار
کودکان از رفتارهای بد خود، همیشه هدفی دارند. بسیاری از والدین از این اهداف بی اطلاع هستند و به محض مشاهده یک رفتار بد از کودک، به جای شناسایی علت رفتار، به نشانه واکنش می دهند و شرایط را نابه سامان تر می کنند. برای پاسخ موثر به بدرفتاری فرزندان لازم است اهداف کودکان از بدرفتارهای شان را بشناسید.  با شناخت علت و هدف فرزندان از بدرفتاری  می توانید، راهکار مناسب را اتخاذ کرده و متناسب با آنها برخورد کنید تا از شدت یافتن مشکل رفتاری ممانعت نمایند و یا آن که جلوی آن رفتار خاص را بگیرید.

اهداف کودکان از بدرفتاری هایشان عبارت است از: جلب توجه کردن، اعمال قدرت، انتقام جوی و عاجز جلوه دادن.

سبک های فرزند پروری، حرفها واعمال والدین، موقعیت فرزند در خانواده، تقلید و... باعث می شود کودکان این رفتارها را یاد بگیرند. به بیانی دقیق تر آن که، کودکانی که احساس تعلق ندارند، احساس ناامنی و انزوای افراطی می کنند، لذا ممکن است با جلب توجه منفی، بخواهند  تعلق خود را به جایی و یا کسی ثابت کنند.  کودکانی که خود را توانا نمی بینند و شایسته هیچ حقوقی نمی دانند، احتمالا با  کنترل دیگران و یا نشان دادن این که هیچ کس نمی تواند آنها را کنترل کند، به دنبال اعمال قدرت هستند.

 

 

 

همچنین کودکانی که گمان می کنند به حساب نمی آیند و بی اهمیت هستند، ممکن است دیگران را به خاطر احساس بی ارزش بودن خود تنبیه و مجازات کنند و سعی بر انتقام داشته باشند و در نهایت، کودکانی که اغلب احساس عجز و ناتوانی می کنند و بدون احساس دلگرمی هستند، ممکن است با پذیرش ناتوانی، خود را در نزد دیگران عاجز جلوه دهند. 

برای روشن شدن مسئله مثالی می زنیم : کودکی سر وقت آمدن را فراموش می کند، چون می خواهد به او یادآوری شود، چرا که خواهان جلب توجه است. کودکی دیگر بدان جهت فراموش می کند که می خواهد به شما نشان دهد که نمی توانید او را به آنچه که متمایل به انجامش نیست، مجبورش کنید. کودکی دیگر برای نگران کردن شما، ممکن است فراموش کند. این کودک احساس آسیب و لطمه می کند و قصد دارد با انتقام گرفتن از شما، مقابله به مثل کند؛ و سرانجام کودکی ممکن است فراموش کند، چون از پذیرش هر مسئولیتی ترس دارد و احساس ناتوانی می کند و با فراموش کاری می خواهد راحتش بگذارید و انتظاری از او نداشته باشید. این کودک، با رفتار اجتنابی و نشان دادن بی کفایتی می خواهد از اعتماد به نفسش حفاظت کند.

 

 

 

والدین هوشیار و آگاه باید بدانند که بدرفتاری از منظر کودک، راه حلی است برای برطرف کردن مشکل، بنابراین بر والدین واجب است که به کودک خود کمک کنند تا راه حلی دیگر برای رفع مشکل خود بیابند

 


چگونه هدف کودک از بدرفتاری را تشخیص دهیم؟
در نگاه اول برای بسیاری از والدین سخت است که بتوانند این علل چهارگانه بدرفتاری کودک را شناسایی و تفکیک نمایند. اما باید گفت شما می توانید با فراگیری دو  روش ساده، هدف کودک از بدرفتاری هایش را به یکی از این علل های چهار گانه نسبت دهید و متعاقب آن درصدد رفع برآئید.

 



این دو روش عبارتند از:
به نوع احساس و عکس العملی که در اثر بدرفتاری کودک، در شما ایجاد شده است، توجه ویژه ای داشته باشید:  زمانی که کودک رفتار بدی از خود نشان داد و شما او را تادیب نموده اما نتیجه ای دریافت نکردید، بهتر است به درون خود رجوع کنید و ببینید در قبال این رفتار بد کودک، شما چه احساسی داشته اید! اگر عصبی و خشمگین شدید، هدف کودک جلب توجه است؛ اگر احساس تهدید کردید، قدرت نمایی می تواند هدف کودک باشد؛ اگر ناراحت و دلخور بودید، شاید کودکتان قصد انتقام جویی دارد، و در نهایت این که اگر به عنوان یک پدر/مادر احساس بی کفایتی کردید، بی گمان فرزندتان قصدی جز ایجاد بی کفایتی و عاجز جلوه دادن شما ندارد.

 

 

 


واکنش کودک را، هنگامی که به او متذکر می شوید تا رفتار بد خود را ترک کند، زیر نظر داشته باشید : اگر علیرغم تذکر شما، کودک همچنان به رفتار خود ادامه دهد، هدفی جز جلب توجه ندارد؛ همچنین اگر بی اعتنایی کرد و یا آن که رفتارش را شدت بخشید، کودک قدرت نمایی را هدف بدرفتاری خود قرار داده است؛ اما اگر رفتار کودک منجر به جریحه دار شدن احساس تان شد، ناراحت و آزرده تان کرد، به احتمال زیاد، انتقام گرفتن هدف اوست؛ و سرانجام آن که اگر به هنگام تذکر دادن، کودک ابراز عجز و نیاز کرد و کمکی خواستار شد و شما تسلیم و مجبور به کمک شدن شدید، بدانید این رفتار کودک می تواند نشانی از احساس بی کفایتی باشد.

 

 


حال، پس از شناخت علت بد رفتاریها و چگونگی دریافت اهداف کودکان از بدرفتاریهایشان، نوبت آن رسیده است که با رفتارهای نامطلوب فرزندتان برخورد کنید. در ادامه یادداشت سعی شده است برای هر هدف بدرفتاری کودک راهکارهایی  پیشنهاد شود. بدین طریق شما می توانید به فرزندتان یاد دهید که از روشهای سالم تر و مفیدتری برای برآوردن نیازهای خود استفاده کنند.

 

 

 

چگونه با جلب توجه کودک مقابله کنید


همه ما نیازمند توجه هستیم اما برخی از کودکان خواستار مطلق  توجه همیشگی و انحصاری هستند. دریافت احساس خوب از جلب توجه، باعث می شود کودک از این کشف خویش نهایت استفاده را ببرد و خواهان بیش وبیشترش باشد. این مطالبه بیش از حد، از اشتباهات غیر قابل قبول و غیر ممکن کودک است و برای والدین و کودک لطمات بسیاری دارد. بنابراین بر والدین واجب است که به فرزندانشان یاد دهند که جلب توجه، نیازی به حق است اما باید به درستی برآورده شود. بدین منظور :

 

 

 



*از میزان توجهات منفی خود بکاهید : برای موفقیت، بهتر است توجه داده شده به رفتار کودک  را کاهش دهید. شما هرگز مجبور نیستید به همه رفتارهای کودک ،هر چند کوچک و جزیی، توجه کنید. بدانید کودکان بیشتر متمایلند رفتارهایی را انجام دهند که با پرداختن به آنها توجه والدینشان را جلب خود کنند، پس برای مقابله با این خواسته کودک، کمتر به این گونه رفتارها توجه کنید و از هنری به نام "نادیده گرفتن سنجیده" نهایت استفاده را ببرید.

 

 

 



*به رفتارهایی که متمایلید افزایش یابد، توجه خاص داشته باشید: با مورد توجه  قرار دادن رفتارهای مثبت کودک و با نادیده گرفتن رفتارهای منفی،  کودکتان به زودی در می یابد که برای جلب توجه شما باید به چه رفتارهایی گرایش پیدا کند و از چه رفتارهایی اجتناب نماید. توصیه می شود به این اصل مهم روان شناسی نگاه ویژه ای داشته باشید.

 

 


 


*کمتر حرف بزنید اما بیشتر اهل عمل باشید: اگر زمان زیادی را صرف حرف زدن و یا توضیح دادن کنید، کودک شما را جدی نمی گیرد. بنابراین توصیه می شود خواسته و یا تقاضای خود را فقط یک بار به کودک بگوئید و سپس به آن چیزی که گفته اید عمل کنید. مثلا ، کودک را یک بار برای صرف شام صدا کنید، بعد غذا را بکشید، اگر کودک نیاید غذایش سرد می شود و شما هرگز غذای او را گرم نکنید . کودک باید بداند که خود او مسئول سرد شدن غذا  است و دیگران نبایستی بابت بی احتیاطی و بی توجهی او دچار زحمت شوند.

 

 

 



*وقتی خواسته ای از کودک دارید، آن را و بعد :  برای ارضاء حس جلب توجه، کارهایی را به کودک محول کنید
شما می توانید کارهایی را به کودک توصیه کنید که با انجام آنها،  او حس مفید بودن را با جلب توجه مثبت دیگران به دست آورد.  مثلا، چیدن سفره، خرید برخی از اقلام خانه، کمک در خانه، و... باعث می شود کودک علاوه بر جلب توجه مثبت ، به سمت رفتارهای مشارکتی نیز تشویق و ترغیب شود. 

 

 

 

 

 


*حس تعلق به کودک القاء کنید: با بیان جملاتی چون " به داشتن گلی مثل تو می بالم"، "از داشتن تو راضی هستم"،" به  تو افتخار می کنم"،...   و یا با گفتن  عبارات محبت آمیزی نظیر "عزیزم"، "امیدم"، "فرزندم"، " دخترم/پسرم" و... احساس تعلق داشتن را به کودک انتقال دهید.

 

 


 

 


*محبت بی قید و شرط به کودک داشته باشید: به این منظور بهتر است گاهی اوقات بی هیچ دلیل خاصی، فرزندتان را در آغوش بگیرید و او را نوازش کنید. بدین طریق کودک، متوجه محبت بی دریغ شما نسبت به خود شده و خواهد فهمید که شما او را در هر شرایطی دوست دارید و برای کسب محبت شما، همیشه لازم نیست کار خوبی انجام دهد.

 

 

 

 


 





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

 زمانی که متوجه دروغ کودک یا نوجوان پسر یا دخترتان می‌شوید، متأسف یا خشمگین شده و از خودتان می‌پرسید چرا درباره این مسئله به من دروغ گفت؟ نخستین و مستقیم‌ترین نتیجه دروغ بی‌اعتمادی است و اینکه از این به بعد چقدر می‌توانید به فرزندتان اعتماد کنید.

 

 



این نوشتار به شما توضیح می‌دهد که چرا فرزند شما دروغ می‌گوید و به شما درباره اینکه چه و چگونه عکس‌العملی درباره او داشته باشید کمک می‌کند. پرسش مهم درباره دروغگویی این است که چرا بزرگ‌ترها از دروغگویی فرزندانشان نگران یا خشمگین می‌شوند و گاه از کوره در می‌روند؟

 

 

 



پدران و مادران بیش از اینکه نگران جنبه‌های انسانی، اخلاقی و ارزشی باشند، ترس از دردسرها و آسیب‌هایی دارند که احتمال می‌دهند در اثر دروغگویی و پنهان کاری برسر فرزندشان بیاید؛ چرا که با بزرگ‌شدن کودکان و ورود آنها به محیط‌های خارج از خانه، آنها قادر نیستند آنطور که باید و شاید از فرزندشان حمایت و مراقبت کنند. در اینجاست که پدران و مادران احساس خطر می‌کنند، زیرا نمی‌توانند بر فرزندشان نظارت داشته باشند و آنها را به روش خودشان مدیریت و کنترل کنند. این درحالی است که بخشی از راستگویی و دروغگویی به تفاوت شرایط دنیای خارج از خانه و عقاید و نگرش‌های درون خانه مربوط می‌شود؛ مثلا پدران و به‌ویژه مادران کنجکاوند بدانند که چه اتفاقی برای فرزندشان در محیط مدرسه یا جشن دوستان افتاده است و می‌خواهند فرزندشان همه آنها را صادقانه و بی‌کم‌وکاست بگوید اما کودک به دلایلی از گفتن همه یا بخشی از اتفاقات طفره می‌رود و به پنهان‌کاری و دروغ رومی‌آورد؛ بنابراین راستگویی و دروغگویی تحت‌تأثیر فشار یا تفاوت نگرش بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها درباره خوب‌بودن و بد‌بودن وقایع نیز رخ می‌دهد.

 

 

 

 



درصورتی که عاقلانه عمل کنید و با اعتماد بیشتری با فرزندتان مواجه شوید به‌طور طبیعی میزان دروغگویی آنها را کاهش می‌دهید و راه را برای عادت به دروغ گفتن می‌بندید. البته والدین حق دارند از تصمیمات و کارهای فرزندشان آگاه باشند اما این نباید به‌معنای دخالت‌های بی‌اندازه و گرفتن مسئولیت‌ها از فرزندان باشد. وقتی پدر و مادر اطلاعات دقیق و درستی از وضعیت فرزندشان ندارند، احساس می‌کنند که وی انگار در پشت سر و دور از چشم آنها، کارهایی که نباید انجام می‌دهد؛ بنابراین ترس و اضطراب آنها را دربر می‌گیرد که نکند فرزندشان در حال کار اشتباهی باشد. حال در چنین شرایطی کافی است یک عمل اشتباه از سوی کودک رخ بدهد و سعی در کتمان آن داشته باشد. در این صورت تصورات والدین به یقین می‌پیوندد که« بله، دیدی بچه‌ام ناخلف درآمد» و چه و چه!

 

 

 

 



کمک به فرزندان در مسئولیت‌‌پذیری و پذیرش نتایج خطا‌هایشان

آیا به این فکر کرده‌اید که به‌جای سرزنش و ملامت، شاید بهتر باشد به فرزندانمان بیاموزیم که در مقابل دروغ‌هایشان کمی مسئولیت‌پذیر باشند و نتیجه عمل و کار خود را به گردن بگیرند؟ متأسفانه بیشتر والدین دروغ گفتن را یک مسئله کاملا غیراخلاقی تلقی می‌کنند. آنها طوری به فرزندانشان نگاه می‌کنند که انگار تیشه به ریشه تمام اختیارات و توانایی‌های آنها زده‌اند یا با دروغگویی باعث خرابی و نابودی همه‌‌چیز شده‌اند.

 

 

 

 



حرکات و رفتار والدین به پل لغزنده‌ای می‌ماند که از یک جمله «تو دروغ می‌گی» آغاز می‌شود و با یک جمله «تو آدم بدی هستی» پایان می‌یابد. همچنین نباید فراموش کرد که تصور و درک فرزند از خودش به‌تدریج سیر صعودی پیدا می‌کند. اگر فرزندتان فکر می‌کند که شما یقین دارید او آدم بدی است، پس، بیش از پیش واقعیت را پنهان می‌کند، زیرا او دوست ندارد که آدم بدی جلوه کند. مجددا تأکید می‌شود و نباید این مسئله را فراموش کنیم که بعضی اوقات فرزندان دروغ می‌گویند آن هم به‌خاطر اینکه نمی‌خواهند پدر و مادرشان را ناامید کنند. باید متوجه باشیم وقتی کودکی به پدر و مادرش دروغ می‌گوید حتما چیزی در افکارش می‌گذرد. واقعیت این است که بچه‌ها می‌دانند که دروغ گفتن بد است اما آن را زیان‌آور نمی‌پندارند و درک کافی از نتایج آن ندارند.

 

 

 

 

 


آنها دروغ گفتن را ابزاری می‌دانند که صرفا از طریق آن می‌خواهند ضعف‌هایشان را بپوشانند، خود را برای پدر و مادرشان عزیز کنند یا اینکه از درد‌سری که از آن می‌ترسند برهانند. البته این رفتارهای کودکان، به‌معنای دردسری نیست که والدین تصور می‌کنند. کودک در چنین مواقعی سعی می‌کند خود را قانع کند. مثلا می‌گوید «می‌دونم که کار بدی کردم، عصرانه نباید شکلات می‌خوردم، من اجازه نداشتم. خب اما چی می‌شه مگه؟ می‌دونم که کار بدی بود که میوه‌ام را با شکلات عوض کردم ولی خب به کسی آسیبی نرسوندم. می‌دونم که نباید نمره درسم رو پنهان می‌کردم ولی خب هفته بعد جبران می‌کنم».

 

 

 

 



.وقتی که کودک درو غ را زیانبار نمی‌بیند، 2‌سیستم با ارزش‌های متفاوت در مقابل او قرار می‌گیرد:

1- نظام ارزشی و بهایی که خانواده به یک ارزش اخلاقی یا اجتماعی می‌دهد.نظام خانواده به او گوشزد کرده که چه چیزی ممنوع و چه چیزی مجاز است.

2- نظام ارزشی که خود کودک به آن بها می‌دهد وباور دارد اگر این کار من باعث آزار و اذیت کسی نمی‌شود پس مهم نیست.

بنابراین، کودک اعمالش را اینگونه توجیه می‌کند و به‌خاطر همین ذهنیت که به دیگران آسیب نمی‌رساند، سعی می‌کند اعمال و رفتارش را توجیه و تأیید‌کند؛ نتیجه اینکه کودک برای خود یک موقعیت نادرست ایجاد می‌کند که در چارچوب آن می‌تواند به‌ویژه در سنین نوجوانی، قدرت مانور خود را در توجیه رفتارهای غلط افزایش دهد. نوجوان وقتی وارد اجتماع می‌شود در معرض تجربه‌های جدیدی همانند سیگار‌کشیدن قرار می‌گیرد و چون از قبل پنهان‌کاری را یاد گرفته و نیز یک چارچوب ذهنی برای خود درست کرده که حرف آخر آن این است که «من با این کارم به کسی آسیب نمی‌رسانم» اعمال غلط خود را توجیه می‌کند. آنها برای تأیید کارهایشان از شواهد عینی و دوستان و بزرگ‌ترهای اطراف نیز کمک می‌گیرند. آنها می‌گویند «دوستانم سیگار می‌کشند و هیچ‌کدام مریض هم نشده‌اند». به این ترتیب، نوجوانان می‌دانند که دروغ گفتن اشتباه است اما احتمالا دروغ را زیان‌آور نمی‌بینند یا اینکه به روش‌هایی خود را قانع می‌کنند

 

 

 

 

 



بهترین روش‌های مبارزه با دروغگویی

چگونه باید به کودکانمان بیاموزیم که دروغ نگویند و چه باید کرد که آنها مانند ما احساس نگرانی کنند؟

اول اینکه باید دقت کنیم که به دروغ‌های کودک و نوجوان بال و پر بیخودی ندهیم و موضوع را بزرگ نکنیم. اگر کودکی دارید که علیه شما خشمگین شده است یا می‌داند که می‌تواند با دروغ گفتن به خواسته خودش برسد، هوشیارانه باید مواظب باشید در تله او گرفتار نشوید. آنها می‌خواهند با کلک و دروغ و زیرکی موارد مورد نظرشان را به شما اعمال کنند و تأیید شما را هم بگیرند. باید بعضی از جزئیات را ناگفته بگذارید که علیه خودتان تمام نشود.

 

 

 

 


دوم اینکه باید از نفوذ و قدرتی که جامعه و گروه‌های دوستی روی کودکانتان دارند آگاه باشید. آنها زجرها و سختی‌های زیادی را متحمل می‌شوند تا اینکه در گروهی پذیرفته شده و مورد قبول دوستانشان واقع شوند. یادمان باشد آنها از دروغ گفتنشان ناراحتند و عذاب وجدان دارند اما بار دیگر تکرار می‌شودآنها تصور می‌کنند که دروغ گفتن زیان‌آور نیست پدر و مادرم هرگز متوجه نخواهند شد مشکلی به بار نمی‌آورد پدرها و مادر‌ها باید بپذیرند که به این علت فرزندان‌شان به آنها دروغ می‌گویند که ایشان هنوز به آن رشد عقلی کامل نرسیده‌اند و متوجه نیستند که دروغگویی آنها علاوه بر اینکه باعث رنجش دیگران می‌شود می‌تواند در اجتماع مشکلات بزرگ‌‌تر و مخاطراتی را به همراه آورد. در عین حال باید یادآور شد که در اجتماع کنونی، عوامل و مسائل تحریک‌کننده زیادی وجود دارند که بچه‌ها را به طرف خود کشانده و تحت‌تأثیر قرار می‌دهند درحالی‌که در این روند پدرها و مادر‌ها نقشی ندارند.

 

 

 

 


در واقع نمی‌توان گفت که «بچه‌های با ادب و خوب» تحریک‌پذیر نیستند و از کلک‌ها و پنهان‌کاری بدشان می‌آید و بچه‌های «بی‌ادب و بد» از مسائل تحریک‌کننده لذت می‌برند. همچنین نمی‌توان گفت که بچه‌های باادب هرگز دروغ نمی‌گویند ولی بچه‌های بد دروغگوهای قهاری هستند. واقعیت این است که همه بچه‌ها چه بد و چه خوب، به طرف مسائل تحریک‌کننده، کشش و گرایش دارند. همه آنها استعداد این را دارند که واقعیت را برعکس جلوه داده و دروغ بگویند؛ چرا که هنوز یک کودک هستند.

 

 

 

 



سوم اینکه، در مقابل دروغگو، رفتاری را نشان دهیم که پلیس در مقابل یک راننده با سرعت بالا عمل می‌کند. اگر شخصی با سرعت بالا رانندگی بکند، پلیس جلویش را گرفته و یک برگه جریمه در دستانش می‌گذارد. به هیچ وجه توضیحات و عذرخواهی او در مأمور پلیس اثری نمی‌گذارد و پلیس بی‌توجه به حرف‌های راننده جریمه را می‌نویسد و برگه جریمه را به‌عنوان نتیجه اعمال راننده به او می‌دهد؛ خب همین روش را می‌توانیم برای فرزندان به کار ببندیم. اگر فرزندتان به شما حقیقتی را نگفته است و یا واقعیتی را کاملا برگردانده، یا اینکه از حرف‌های شما سرپیچی کرده است، در این صورت، خیلی راحت باید نتیجه کار و عملش را ببیند؛ مثلا اگر نخستین بار است که به شما دروغ می‌گوید، نتیجه کار زشتش این است که یک ساعت زودتر از معمول باید به رختخواب برود و بخوابد. در مرتبه دوم،پول توجیبی‌اش را ندهید، اگر ادامه پیدا کرد، 2روز دیگر ادامه بدهید. علاوه برآن، حق نگاه کردن به تلویزیون و استفاده از کامپیوتر را هم از او سلب کنید. او باید متوجه باشد که اگر بار دیگر به شما دروغ بگوید و واقعیت را پنهان کند، گرفتار چنین شرایطی می‌شود و کنار آمدن و اغماضی در کار نخواهد بود. شما در واقع با این نوع از اقدامات می‌خواهید به او بفهمانید که نتایج دورغگویی، فاجعه‌انگیز‌تر از خود دروغ خواهد بود. نتیجه تنبیه باید رابطه مستقیم با خود دروغ داشته باشد؛ بنابراین، فرزندتان باید نتیجه کارش را فوری و بسیار تأثیرگذار ببیند تا راه را بر ادامه پنهان‌کاری ببندد.

 

 

 

 



چهارم اینکه نباید یک رفتار و نتیجه آن را به دیگر اعمال گسترش دهیم و مشکل را بیش از آنکه هست بزرگ و پر‌پیچ‌وخم نشان دهیم. کلاس درس اخلاق هم نباید تشکیل داد و سخن از ادب و بی‌ادبی گفت «که صد گفته چو نیم کردار نیست»؛ در همان مثال پلیس، پلیس در برابر تخلف رانندگی به شما فقط برگ جریمه همان تخلف را می‌دهد. شما را تا در خانه تعقیب نمی‌کند، نمی‌گوید حالا به کجا می‌خواهی بروی و شروع به توضیح درباره یک رانندگی خوب نمی‌کند بلکه قبض جریمه را می‌دهد و حداکثر تذکر این است که در این‌باره مراقبت بیشتری باید داشته باشید. کافی است به او بگویید چه اندازه کارش اشتباه بوده است و نتیجه این عملش چه خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

البته یادتان باشد این تذکر دادن‌ها و تنبیه‌ها باید در شرایط آرام و به دور از جنجال و سر‌وصدا انجام بگیرد که در غیراین صورت معلوم نیست شما به نتیجه دلخواه می‌رسید یا نه.البته راه‌حل‌های تشویقی برای جایگزین ساختن رفتار و اعمال درست مانند راست گفتن و جایگزین ساختن تدریجی آن با رفتار‌های نادرست نظیر دروغ گفتن نیز می‌تواند در دستور کار والدین قرار گیرد که نیازمند وقت و بحث دیگری است.

 

 

 





نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان. درو غ گفتن،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 آذر 1393 :: نویسنده : مینو عظیمی       

دردسرهای حواس پرت

 


 

چرا نمی تواند آرام باشد؟ چرا نمی تواند تمرکز داشته باشد؟ چرا مدام وسط حرف دیگران می پرد؟ چرا این قدر حرف می زند؟ این ها نگرانی های والدینی است که کودکان کم توجه دارند.

 

 



نقص توجه وضعیتی است که عمیقاً بر روی توانایی یک فرد برای موفقیت در خانه، مدرسه، کار و روابط اجتماعی تأثیر می گذارد. گرچه تشخیص به عهده پزشک است اما افزایش آگاهی والدین در کنترل و درمان بسیار موثر است. چرا که نحوه رفتار والدین می تواند در تقویت یا تضعیف رفتارهای کودکانِ کم توجه موثر باشد.

 

 



خانواده باید یاد بگیرد از روش های رفتاری استفاده کند و مستقیماً در کمک کردن به کودک برای کاهش یا حذف مشکلات رفتاری درگیر شود.از مهم ترین کارهای مفیدی که می تواند در بهبود عملکرد کودکان مبتلا به نقص توجه تأثیر داشته باشد ، آموزش مدیریت رفتار است. والدین باید با صبر و شکیبایی و بهره گیری از روش های علمیِ درمان با کودکان خود رفتار کنند.

 

 


 

 


کمبود توجه را با علائم زیر می توان تشخیص داد:


1. عدم توجه کافی به جزئیات، بی دقتی و اشتباهات زیاد
2. مشکل در تداوم توجه برای انجام دادن تکالیف و بازی ها
3. مشکل در گوش کردن هنگامی که با آن ها صحبت می شود
4. مشکل در دنبال کردن و اتمام تکالیف
5. نامنظم بودن
6. گم کردن و جا گذاشتن وسائل
7. حواس پرتی
8. فراموشکاری
9. اجتناب از فعالیت هایی که نیاز به تداوم توجه دارند.

 

 

 



راهکارهای زیر می تواند به والدین در کنترل و درمان کمبود توجه کمک کند:


- برای کودک خود به عنوان یک انسان ارزش قائل باشید و به نظرات و احساساتش احترام بگذارید . باور کنید این یکی از مهم ترین نیازهایی است که کودکان به آن نیاز دارند و در افزایش عزت نفس آن ها اهمیت فراوان دارد.

- والدین باید بدانند که فرزندانشان از رفتار آن ها الگو می گیرند. این الگو گیری در زندگی آن ها نقش اساسی دارد. مثلا اگر دائم از کار خود گله کنید و یا با عجله به سرکار خود بروید ، فرزندان این رفتارها را از شما خواهند آموخت. آن ها ممکن است بر اساس همین سرمشق گیری بدون صرف غذا به مدرسه بروند.

 

 

 

 



- برخوردهای همراه با مشکلات و اشتباهات والدین با همدیگر می تواند در رفتار کودک اثر مثبت یا منفی بگذارد. مثلا اگر اشتباهی را مرتکب شدید ، می توانید بگویید : فهمیدم که اشتباه کردم حالا اگر دوباره تلاش کنم می توانم آن کار را درست انجام دهم یا آن مسئله را درست حل کنم . مطمئن باشید کودکان این درس ها را از شما خواهند آموخت.

- کودکان حتما صبحانه بخورند . باید از میزان قند وشکر و مواد رنگی وچای زیاد ، کاکائو، شکلات و تنقلات بکاهید زیرا باعث تحریک پذیری کودک می شوند.

 

 

 



- هر گاه کودک در خانه کار خوبی انجام داد به او بازخورد مثبت دهید. جوایز قابل لمس مانند یک کتاب داستان و جوایز رفتاری مانند در آغوش گرفتن و بوسیدنِ کودک برای رفتارهای مناسب کودک در نظر بگیرید. و در صورت انجام رفتار نامناسب از یک سری فعالیت های مورد علاقه محروم شود، مثلا اگر علاقه زیادی به کامپیوتر دارد او را در آن روز از استفاده از کامپیوتر محروم کنید. به هیچ وجه او را کتک نزنید زیرا رفتارهای انتقام جویانه از او سر خواهد زد. با او مودبانه و با محبت صحبت کنید.

 

 

 

 



- یک برنامه مناسب تنظیم کنید و کودک را ملزم به پیروی از آن برنامه کنید. صبح ها سر ساعت معینی از خواب بیدار شود، صبحانه بخورد و سر ساعت معینی بخوابد. خواب شبانگاهی این کودکان موضوع مهمی است.

 

 

 

 

 


 


- به طور ناهماهنگ و متناقض با رفتارهای نامناسب کودک برخورد نکنید. مثلا یک رفتار مناسب او را نباید یک بار تنبیه کنید و بار دیگر به آن کاری نداشته باشید.


- در فرزند خود ایجاد توانایی کنید و در مورد استعدادهایش با او صحبت کنید و او را در به کار گیری توانایی و استعداد هایش ترغیب کنید.

 

 



-  به قولی که به او داده اید پایبند باشید چون باعث می شود به شما اطمینان کند و با شما راحت تر کنار بیاید. مثلا اگر قول دادید بعد از تمیز کردن اتاقش او را به پارک ببرید سر قولتان باشید و به تاخیر نیندازید.

 


- قبل از پرسیدن سوال و تکرار مطالب برای کودک، توجه اش را به خود جلب کنید. کاملا واضح و روشن با او صحبت کنید. به جای صحبت های طولانی و خواسته های دراز مدت خود سعی کنید دستورالعمل های کوتاه ، ساده و شفاف به کودک بدهید.

 

 

 

 



- پرهیز از محرک های پر تنش مانند تلویزیون، بازی های کامپیوتری و ...این گونه وسایل را از دسترس کودک دور نگه دارید ، به خصوص زمانی که در حال انجام تکالیف مدرسه است.


- موقعیت هایی را فراهم کنید تا او از حقوق خودش دفاع کند چون شما همیشه کنار او نیستید.



- لبخند را به چهره فرزندتان هدیه دهید، با او شوخی کنید ، با او بازی کنید و در بازی باعث خنده او شوید.

 

 

 



- کودکتان آیینه شماست . هر رفتاری را که انجام می دهید تکرار می کند. پس اگر می خواهید صدایش را بلند نکند خودتان در عمل صدایتان را در حد معقولی نگه دارید.


- برای تقویت حافظه دیداری کودک می توانید از کارت های دید آموز استفاده کنید. نحوه کار به این صورت است که ابتدا دو تصویر را به مدت 15 ثانیه به کودک نشان دهید و سپس آن ها را مخفی کنید و از کودک بخواهید آن تصاویر را نام ببرد. در مرحله دوم ، مرحله اول را تکرار کنید اما این بار به جای دو تصویر ، سه تصویر با همان زمان به کودک نشان دهید و مخفی کنید و بخواهید تصاویر را نام ببرد. و تا مرحله هفتم در همان 15 ثانیه یک تصویر اضافه کنید. این تمرین را حداقل به مدت 15 روز انجام دهید تا حافظه کودک و تمرکز او تقویت شود.

 

 

 


 


-  یک تصویر شلوغ به مدت 15 ثانیه به کودک نشان دهید و بعد آن را از کودک بگیرید و از او بخواهید آن چه دیده را نام ببرد.معمولا کودکان دارای نقص توجه- بیش فعالی نمی توانند تمام تصاویر دیده شده را نام ببرند. بنابراین دوباره همان تصاویر را به کودک بدهید و از او بخواهید به مدت 15 ثانیه روی آن تمرکز کند. و بعد تصویر را بگیرید و از او بخواهید آن چه را دیده نام ببرد. احتمالا به خاطر توجه بهتر جزئیات بیشتری را به شما می گوید. این تمرین را چند بار انجام دهید تا توجه و تمرکز کودک تقویت شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 






نوع مطلب : روانشناسی کودکان، 
برچسب ها : روانشناسی کودکان- کودکان حواس پرت،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات